نارين(1976)استناد را مساوي با قبول صحت و درستي يک مدرک توسط مدرک ديگر تعريف کرده است. براي مثال هرگاه مدرک الف در سياهه ارجاع هاي مدرک ب ظاهر شود، بيانگر اين است که مدرک الف توسط مدرک ب به عنوان يك منبع اطلاعاتي در حمايت از يک انديشه يا يک واقعيت و... مورد استناد واقع شده است. به نظر حري (1382) نويسنده هر اثر مکتوبي ممکن است بنا به علل متفاوت به قولي يا نوشتهاي اشاره کند که به اين امر استناد ميگويند(عبدالمجيد،1386).
البته بايد توجه داشت که استناد، پديده نويني نيست، هر چند ممکن است مباني نظري آن بيشتر در زمانهاي معاصر شکل گرفته باشد. در زمينه سابقه استناد به آثار پيشين، پرايس(1986) اظهار مي دارد که انگاره نوين استناد به آثار پيشين ، از حدود سال 1850 در مجلات علمي ظهور يافته است. به نظر اسميت (1981) رابطه بين مدارک استنادکننده و استنادشونده به وسيله استناد نشان داده ميشود، اما گاهي توضيح دليل اين رابطه دشوار است، چون نويسندگان بنابه دلايل بسياري استناد مي کنند. اين که چرا نويسندگان به نويسندگان ديگر استناد مي کنند، به صورت گسترده در بين محققان مورد بحث قرار گرفته است؛ از جمله گارفيلد (1376) که از صاحبنظران مطالعه استنادي است، انواع دلايلي را که ممکن است مدرکي به موجب آنها مورد استناد واقع شود، به صورت زیر ذکر می کند(عبدالمجيد،1386):
1. تجليل از متقدّمان؛
2. اعتبار بخشيدن به آثار مرتبط؛
3. معرفي روشها، ابزارهاي علمي مورد استفاده و موارد ديگر؛
4. تهيه پيشينه براي مطالعات بيشتر؛
5. تصحيح اثر خود فرد
6. تصحيح آثار ديگران؛
7. نقد آثار قبلي؛
8. اثبات مستدل ادعاها؛
9. آگاهي دادن درباره آثاري که به زودي منتشر خواهند شد؛
10.هدايت خواننده به آثاري كه توزيع و نمايه سازي آنها ضعيف بوده و به آنها استناد نشده است؛
11.تهيه داده هاي واقعي و دسته هاي حقايق فيزيکي ثابت و غيره؛
12. معرفي انتشارات بنيادي که انديشه يا مفهومي براي نخستين بار در آنها مطرح شده است؛
13.معرفي انتشارات بنيادي يا آثار با نام نويسنده (مانند بيماري هاجكين، قانون پارتو و ...؛
14.انكار و ردّ آثار يا انديشه هاي ديگران (ادعاي منفي)؛
15.بحث و مناقشه در مورد برتري ادعاي ديگران (احترام منفي).
منابع در ادامه مطلب